گمشده
سه شنبه 91 مرداد 3 :: 1:36 عصر :: نویسنده : گمنام
ما کجا و آرمیتا کجا! حالا همه ی اینها هم که بماند، آرمیتا رفته منزل آقا و آقا را به قول خودش با دمپایی و بی عبا دیده و از آقا عروسک هدیه گرفته و حتی با مرغ و خروس های خانه ی ایشان هم بازی کرده و بعد ِ نیم ساعت با نارضایتی رهبر را ترک کرده و حالا هم منتظر است آقا را دعوت کند و برای آقا قورمه سبزی بپزند و ... آن وقت ما هنوز معطل یک کارت دیدار هستیم که برویم حسینیه ی امام خمینی و آقا را از دور ببینیم! آرمیتا در لحظه ی اول ورود به منزل آقا، ایشان را با لفظ "بابا" خطاب می کند و بعدتر که مادرش خندید که آرمیتا دیدی اشتباه آقا رو گفتی بابا؟ آرمیتا با یقین گفت که "خب بابای همه ست دیگه" و آن وقت من و تو هنوز معطلیم رهبرمان را چه بنامیم! بی خیال بابا؛ من بروم کشکم را بسابم! پی نوشت: خیلی وقت بود که میخواستم برای آرمیتا مطلب بنویسم. ببخشید اگر دیر شد... موضوع مطلب : آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندها صفحات وبلاگ آمار وبلاگ بازدید امروز: 27
بازدید دیروز: 5
کل بازدیدها: 121368
|
|