گمشده
شنبه 91 فروردین 26 :: 1:9 عصر :: نویسنده : گمنام می خواهم برایت از دوران جوانی گل بگویم... که زمان شور و نشاط و شکوفایی اش پرپر شده و خشکید... یک جوان هجده ساله... آنهم زن ... آخر چه اندازه توان دارد؟ چگونه می تواند تاب تحمل سختی ها و دردها و زجر داشته باشد؟ درکش غیر قابل تصور است که یک یاس 18 ساله را بین در و دیوار قرار دهند ... دنبال حیدر می دوید، از سینه اش خون می چکید... تا رسید و ... در کوچه قلاف شمشیر و تازیانه... و گل یاس در هجده سالگی پژمرد... نه... نگویید پژمرده شد... که به خدا نپژمرد... و آنانی که دروغ و افسانه می پندارند این ستمی که روا داشتند بر عترت را، شاید برای همین باشد که باورشان نمی شود در هجده سالگی چنین ستمی بر دخت نبی مکرم اسلام روا دارند ... اما بر سر اهل بیت آوردند هرچه دلشان می خواست و پس از نبی به خاک سپردند سفارشات آن بزرگ را و خداوند بلند مرتبه را ...
موضوع مطلب : شده است تا به حال میهمان کسی باشی؟ یا کسی دعوتت کند برای حضور در یک میهمانی کوچک یا بزرگ؟ قطعا تجربه کرده ای... دیده ای که چگونه مقدمات چیده است برای پذیرایی از میهمانش به طوری که احساس کمبود نکند... تلاشش این است که میزبان خوبی باشد و اسباب رضایت و آسودگی خاطرت را جلب نماید. بلاشک تو نیز با میهمانت چنین می کنی، آخر خونگرمی و میهمان نوازی رسم ما ایرانیان، از کهن بوده است و مشهوریم به میهمانپرستی... اما شده است جایی دعوت باشی و رفته باشی، اما از پذیرایی خبری نباشد؟ گرمت نگیرند، بی محلی کنند و تحویلت نگیرند... انگار نه انگار که دعوتشده ای... چه حسی دست خواهد داد اگر چنین برخوردی ببینی و چنین واکنشی را مشاهده کنی؟ هیچکس انتظار چنین رفتاری را ندارد و غمگین و دلگیر خواهد شد... و از هیچ میزبانی چنین گمانی نمی رود که با میهمانی که دعوتش کرده چنین کند... اما خود ما چنین کرده ایم... و داریم چنین می کنیم... آری. همین من و تویی که ادعای میهمان نوازیمان می شود و شهره ایم بر این خصلت در عالم... با مهمانی که عمریست دعوتش می کنیم، همین میکنیم... قبول نداری؟ بگذار برایت خوب بیان کنم که چه جفای بزرگی کرده ایم در حقش من و تو، این مدعیان دروغینی که خود را از اهالی کوفه جدا می پنداریم و دستمان با آنان در یک کاسه است...
خب دعوت کردن که اشکالی ندارد... اما درد اینجاست که برای حضورش چه کرده ایم؟ امام خمینی را که به یاد داری وقتی پس از تبعید چند ساله به میهن بازگشت چه استقبالی شد در این مملکت از بازگشتش، برای امام زمانت که هزار و اندی سال است غریبانه در غربت است، و مدام پیغام و پسغام می فرستیم برایش، چه کرده ایم؟ یک روز مانده به جمعه... روزی که شیعه معتقد است خواهد آمد منجی عالم بشریت و مصلح کل جهان...، روزی که اعتقاد داریم امام زمانمان شاید در چنین روزی بیاد و برپا کند حکومت جهانی مهدوی را، و تلفیق این دو روز که از محتمل ترین ایام برای وصال است، چه آمده بر سر مردم که دعای ندبه اش کم رونق تر و یابن الحسن هایش آرام تر شده است؟ اینها یعنی همان آقا نیا... آقا نیا... آقا بیا... به خدا ما قصدی نداریم... فقط کمی در دنیا غرق شده اند... حب دنیا ما را اسیر خویش کرده است... غافل شده ایم از خجسته میهمانمان و فقط نامه نوشته ایم بیا... بیا... وام داریم... گره به کار داریم... قرض داریم... درد داریم... درمان نداریم... مریض داریم... اینها درست... آقا ببخش ما را به خاطر همه جمعه هایی که برای آمدنت مهیا نشده ایم... بخشش مارا برای تمام آمدنهایت و آماده نشدنهایمان... آقا! جمعه را برای حضورت تعطیل کرده ایم... ببخش اگر تعطیلیمان را جای دگر صرف کرده ایم...
موضوع مطلب : یکشنبه 91 فروردین 20 :: 12:52 عصر :: نویسنده : گمنام «اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک» مدیحه می خواند و ما سنگین سینه می زنیم: با پا زدند بر در و در را صدا زدند خواه برایت باز کنم... فقط اینرا بگویم که هر کس درخیابان چون فاطمه حجاب دارد مسخره اش می کنند... انگشت ها به سویش نشانه می رود و زیر لب سخن گفتن ها و خنده هایی شیطانی که تحویل می دهند بر هر کسی که میخواهد رنگی فاطمی داشته باشد.
دارد فراموش می شود چه بود شعارمان، تو یادت هست؟ «ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است، ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است.» آبمان سرد است و نانمان گرم و جایمان نرم ... حق داریم که فراموش کرده باشیم... این مراسمات و عزاداری ها تنها برای اشک ریختن و سینه زدن نیست، هدف شناخت راه است و در راه فاطمه بودن، که خیلیهامان به این امر بی اعتناییم. بیایید از فاطمه اکتفا به نامش نکنیم، نشناخته توصیف مقامش نکنیم... موضوع مطلب : شنبه 91 فروردین 19 :: 10:5 صبح :: نویسنده : گمنام قلاده های طلا: فیلم بر روی پرده به نمایش در آمد، بخش های اولیه که مربوط به قصد انفجار هواپیمای حامل سید محمدخاتمی می باشد و ماموریت اطلاعات کشور در ردیابی و خنثی سازی این عملیات. این فیلم قلاده های طلا مطالب زیادی ناگفته دارد...
موضوع مطلب : شنبه 91 فروردین 19 :: 9:0 صبح :: نویسنده : گمنام راجع به اینکه امام زمان (ارواحنا له الفداء) به هنگام ظهور چه مطالبی را می گویند و با چه سخنانی آغاز خواهند نمود، روایاتی است، از جمله ی آنها روایتی است که محدّث بزرگوار مرحوم شیخ علی یزدی حائری متوفای سال 1333 هـ.ق نقل کرده است. او می گوید: زمانی که قائم آل محمد علیهم السلام ظهور کند، ما بین رکن و مقام می ایستد و پنج ندا می دهد: 1. اَلا یا اَهلَ العالَم اَنَا الاِمام القائِم. 2. اَلا یا اَهلَ العالَم اَنَا الصَّمصامُ المُنتَقِم. 3. اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین قَتَلُوهُ عَطشاناً. 4. الا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین طَرَحُوهُ عُریاناً. 5. اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین سَحَقُوهُ عُدواناً. (الزام الناصب ، ج 2 ، ص 282) آگاه باشید ای جهانیان که منم امام قائم، آگاه باشید ای اهل عالم که منم شمشیر انتقام گیرنده، بیدار باشید ای اهل جهان که جدّ من حسین را تشنه کام کشتند، بیدار باشید ای اهل عالم که جد من حسین را روی خاک افکندند، آگاه باشید ای جهانیان که حق جد من حسین را از روی کینه توزی پایمال کردند. طبق این نقل، سه ندای اخیر، مخصوص و ویژه ی جد بزرگوارش امام حسین (ع) است و مصائب جگرخراش آن سید ابرار را بازگو می کند و اذیت و آزارهای جانکاهی که بر آن حضرت در صحنه ی خونین کربلا رفت، را یادآوری می فرماید. نخست از قتل جدّ خود سخن می گوید که خود اعظم المصائب و بزرگترین فاجعه، در جهان اسلام به شمار می آید. و در کنار همین مطلب و همراه آن مصیبت تأثرانگیز و رقّت بار، عطش امام حسین (ع) را یاد می کنند، مصیبتی که هیچکس آن را توجیه نمی کند و حتّی درباره دشمن خود نپسندیده و روا نمی دارد و به حقیقت، لکه ننگین و عاری بر دامن بنی امیه و آل زیاد- علیهم اللعنه- و سپاه دیو و دد صفت کوفه و شام گردید که برای ابد قابل رفع و زوال و شستشو نخواهد بود. آنگاه مصیبت رقت انگیز دیگری را از جدّ خود حسین (ع) ذکر می کنند و آن روی خاک افکندن بدن مبارک آن حجت بالغه ی الهی است که در هیچ منطق و مکتبی روا نبوده و نیست. و همراه تذکر این مصیبت، نکته ی دیگری را ذکر می کنند که دلها را می شکافد و اشک غم و اندوه را بر گونه، روان می سازد و آن مصیبت عریان کردن بدن نازنین آن امام معصوم و آن انسان آزاده ی خداجو و با عظمت است که خود پناه مستضعفان و محرومان و نقطه ی بارز امید اهل ایمان بلکه مطلق انسان ها بود. راستی چه کسی می تواند تحمل این فاجعه ی بزرگ را بکند که بدن مقدس ولی اعظم پروردگار را برهنه روی خاک بیندازند؟ در آخر، از بزرگترین فاجعه ای که در کربلا صورت گرفت و به دست آن وحشی صفتان دور از انسانیت بر بدن مبارک حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) واقع شد، سخن می گویند و آن موضوع کوبیده شدن نازنین پیکر تقوا و طهارت، بدن مقدس حسین (ع) است. موضوعی که هیچ کسی که کمترین مراتب انسانیت را دارا باشد آن را نمی پذیرد و صحّه بر آن نمی گذارد و با هیچ منطقی قابل توجیه نیست. موضوعی که هر چند انسان به کشتن دشمن سرسخت خود رضا دهد، بدان رضا نخواهد داد. مصیبتی که انسان متعارف و خالی از کینه و پستی، تاب شنیدن آن را ندارد و به حقیقت، انسان از وقوع آن در کربلا آن هم نسبت به بدن پسر ریحانه ی پیامبر اکرم (ص)، شرمسار و سربزیر گردید.
موضوع مطلب : پنج شنبه 91 فروردین 17 :: 1:8 عصر :: نویسنده : گمنام هوای دلم ابری است، ابری تر از آسمان این بهار! موضوع مطلب : پنج شنبه 91 فروردین 17 :: 10:13 صبح :: نویسنده : گمنام فاطمیه رسیده است ... فصل درد و غم و هجران ... روزهای یتیمی شیعه... موضوع مطلب : پنج شنبه 91 فروردین 17 :: 9:14 صبح :: نویسنده : گمنام مادرم زهرا(س)... قصه ی دیشب: داشتم صحبت های آیت الله مجتهدی رو گوش میکردم : "هر وقت ناامید از همه جا شدی، بدون کارت درست میشه... حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره..... داشتم "یاد امام و شهدا"رو گوش میدادم.... کـــــــــــــــی تو دلا واهمه بود....دعوا سر سر بند یا فـــــــــــاطمــــــه بود... ذکـــــــــر لبا وقتی که یــــــــــــا زهــــــــــــــــرا میشد...همـــــــــــــه گره هامون وا میشد... گفتم:میخوانمت مادر پهلو شکسته م....شفاعت من بی آبرو رو پیش خدا بکنی
موضوع مطلب : سه شنبه 91 فروردین 15 :: 12:15 عصر :: نویسنده : گمنام زائـرانـــــت را تماشـا می کنی؟ ای مدینه کی زبان وا می کنی؟ هرچه بی تابی ست ما آورده ایم پس چـرا امـروز و فــردا می کنی؟ تـو فقط ما را تماشا می کنی!!! ای مدینه کی زبان وا می کنی؟ زان وصیت نامه تو بر علی(ع) تا ابد زین درد می سوزم ولی کار تو تنها برای سـوز نیست از همان روزی که احمد پر گشود از همان روزی که رویت شد کبود از همان وقتی غدیر بی یار شد ثـقل اکبر ، ثـقل اصغر خوار شد غـربت تو فاطمه (س) آغاز شد در به روی فتنه هاشان باز شد مـکـر آمـد بـا نفـاق پیـوسته شد دست های شاه دینم بسته شد بغض کردی خشم کردی تا ابد لیک دانستی که تحریفت کنند پس سندهای قوی را ساختی بـا جهادت ریشه شان انداختی یک سند از محکمی همچون فدک نه به تَـفَـل (1) محو گردد نه کتـک قبر مخفی تو یعنی یک سنـد حق شناسان پیش آن زانو زنند قبر مخفی تو یعنی یک جهاد بـر تمام قلب های خفته، داد قـبـــر مـخـفـی تو یـعـنـی کـه غضـب ای که از خشمت غضب کرده ست رب قبر مخفی تو ما را مشعلی ست که همی گوید ولایت با علی (ع) ست
موضوع مطلب : دوشنبه 91 فروردین 7 :: 1:43 صبح :: نویسنده : گمنام .نمیدانم.سوغاتم برای تو چه باشد.اشک شوق؟تب تند؟یک جمله از سر دلتنگی؟ حرف حساب درون دفترچه بی نام و نشانت که لابلای ورقهایش گلبرگهای یاس و نسترن زانو زده اند. شبهایی که در سکوت و تاریکی خانه غرق میشوم به تو می اندیشم.و زمزمه های لالایی هنگام خواب را به یاد تو گوش میدهم و صبحدم در حالی که ذره های کوچک نور از میان پلکهایم صدایم میکنند گویی با طنین صدای تو بیدار میشوم و از جا برمیخیزم. شاید که امروز چشمهایم به نور وجود تو روشن شود.شاید که تو همراه این کاروان باشی.. شاید روزی من هم منتظر نمانم شاید روزی هم تنها انتظارم شبهای جمعه باشد تا بر سر مزارت بنشینم و مویه کنم. .اما بعضی اوقات فکر میکنم که تو یکی از این شهدای گمنامی هستی که .بی نام و نشان و بی پلاک در اقصی نقاط آرمیده اند .سوی چشمانم از انتظار نمنمک کم میشود اما امیدم نه .هنوز امیدی هست..هنوز منتظرم .وعده الهی و خوابهای همیشگی استقامت و صبر را توصیه میکنن .پس بازهم صبر میکنم. چونکه خداوند پاداش صابرین را بسیار بالا قرار داده . .محمد جواد نوشت: .انتظار برای مقداری استخوان و شاید هم تکه پارچه ای و یا نیم پلاکی...
موضوع مطلب : آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندها صفحات وبلاگ آمار وبلاگ بازدید امروز: 4
بازدید دیروز: 23
کل بازدیدها: 121414
|
|