گمشده
دوشنبه 91 فروردین 7 :: 1:35 صبح :: نویسنده : گمنام مردم ما از گذشته دور در حفظ ارزش حجاب و عفاف و ناموس پرستی شهره بوده اند همواره در مقابل بی حیایی ها به پا خواسته اند و با اهدای جانشان انقلاب نمودند و از استبداد و نامردی رضا خان ها رهایی یافتند تا عقایدشان بماند. و اما خواهر، حجاب تو خطر ناک تر است از سلاح من برای دشمن، و باید مرگ به صورت شهادت را بلاشرط قبول نماییم. نبردهای خونین بر سر حفظ حریم عفاف پایان یافت. اما نبردی دیگر در گرفت. جنگ شاید از جنس آن جنگ نبود اما هدف یکی بود؛ حجاب. غرب همه جانبه و شدیدتر در جبهه جنگ نرم و تهاجم فرهنگی با تمام سپاهیانش هجوم آورد، سنگرهایش را پشت مرزمان نچید، بلکه نبرد را به خانه ها کشید. ما خون بهای شهدایمان را می خواهیم. چه دارد بر سر حجاب فاطمی می آید؟ چرا کسی فریادهایمان را نمی شنود؟ «هیچ یک از مسئولان به فکر حل کردن و پیدا کردن راه حل برای این مشکل نبوده و به نظر میرسد دیگر با کار فرهنگی نمیتوان جلوی بدحجابی در جامعه را گرفت و فکر میکنم برای حل این مسأله باید خونهای پاکی ریخته شود تا این معضل از جامعه ما ریشه کن شود.» شما را به خدا ...؛ استخوان در گلو ، خاری بر چشم و شمشیری بر سینه دلسوزان نباشید.
منبع رضایی
موضوع مطلب : ای سر شار از عشق و امید.ای نورانی تر از خورشید. شب هجران ما را چون ستاره ها روشن کن و زمین خشک انتظار را با قدوم خود گلشن کن. ای پاکتر از فرشته ها.ای روشن تر از چشمه های ذلال.بیا و برای ما از عشق و عدالت ناب بگو .بیا و شب تیره را از کوچه ما بیرون کن یا ابن الحسن(عج) .دلامون داره سیاهتر میشه .ای سپیدترین خداوند بیا.. .دلهایمان بی تو بیتاب است و چشمهایمان همیشه منتظر. برای آمدنت لحظه شماری میکنیم و هر روز دعای فرج می خوانیم. تمام آدینه ها را چشم براهت نشسته ایم تا تمام گلهای نرگس را فرش راهت کنیم. ای گل نرگس.کی خواهی آمد.؟ منبع ستارگان دو کوهه
موضوع مطلب : یکشنبه 90 اسفند 28 :: 10:28 صبح :: نویسنده : گمنام امیدوارم سال جدید پر از آرامش و آسایش و موفقیت برای ایرانیان به خصوص دوستان گرامی باشه . و دلتنگ دلتنگ میشوم نمیدانم سر کدام کوچه منتظرت باشم نمیدانم آیا می آیی ...؟ با طلوع کدامین خورشید ساعتم را تنظیم کنم پس از اولین طلوع خورشید هر جمعه تا آخرین لحظه غروبش منتظرت میمانم.... هر غروب اینجا برایت شمع روشن میکنم من لباسی از دعا و نور بر تن میکنم،هر شب از باغ تماشایت فقط دلواپسی یا کمی رویای نرگس پوش خرمن میکنم جاده ای تنها و عابری چشم انتظار مثل باران بیصدا در کوچه شیون میکنم گرچه حتی آسمان هم کهنه و تکراری است، باز صبح جمعه ها میل پریدن میکنم از کدامین جاده می آیی نمیدانم ولی من تمام جاده ها را غرق سوسن میکنم ای هنوز »امن یجیب« چشم های خیس من هر غروب اینجا برایت شمع روشن میکنم.... هایم را نامه ای خواهم کرد و بر بال پروانه ای سبکبال قرار خواهم داد تا آن را به دست تو برساند...
و این چنین آغاز خواهم کرد : او را دوست دارم ای خدای گلها موضوع مطلب : شنبه 90 اسفند 27 :: 1:45 عصر :: نویسنده : گمنام اواخر سال بود مردم در جنب و جوش خرید شب عید بودن.زهرا کوچولو هر روز موقع رفتن به مدرسه این شور و نشاط رو توی مردم دیده بود.یادش بود که چند روز پیش از مادرش پرسیده بود که ما کی میریم خرید و مادر جواب داده بود که بابا گفته سعی میکنم بیام ..و اگه نشد بیام و یا نتونستم بیام خودتون برید و خرید کنید...زهرا خانم منتظر اومدن بابا بود. غروب روز بیست و هشتم اسفند ماه زنگ در خونه بصدا دراومد.حاج حسین بود با دوتا از خواهرای پایگاه بسیج محله.عیدی زهرا کوچولو توی یه پرچم سه رنگ پیچیده شده بود.که توی دستهای حاج حسین تقدیم مادر شده بود.از اون سال به بعد زهرا خانوم .لباسهای بابا رو کنار سفره هفت سین میاره و به یاد بابا دعای تحویل سال رو میخونه..زهرا کوچولو الان بزرگ شده و تمام این سالها خاطره اولین شب عید بدون بابا در ذهنش مونده. منبعستارگان دوکوهه
موضوع مطلب : شنبه 90 اسفند 27 :: 1:21 عصر :: نویسنده : گمنام و باز هم بوی بهار و بوی گندم زار های جنوب به مشام می رسد. باز هم تحول سال و نو شدن سال. و باز هم کاروانهای راهیان نور.این مشتاقان کسب معرفت. بهار که از راه می رسد با خودش بوی خرمی بوی سرسبزی و بوی عطر شکوفه های درختان را به ارمغان میاورد.. بوی نیزارها . بوی اروند .بوی کارون . .بوی خاکهای رمل جنوب.. بوی شلمچه .. بوی دهلاویه... بوی طلاییه... بوی عطر بجای مانده از پرواز پرستوها. .آری اینجا بوی شهادت به مشام میرسد.و چندین سال است که این عطر توسط زائران به اقصی نقاط کشور برده میشود.... بهار در بهار و بهار دلها... خوشا آنان که با دلی پاک و ضمیری روشن پای به سرزمین لاله ها می نهند .سرزمینی که دوری از گناه و شب زنده داری و گریه های نیمه شب بودو سنگرهای حاشیه کرخه و کارون.. باری اینجا بوی شهادت و بوی استقامت حس میشود. سرزمینی مملو از راد مردان سنگر نشین و ثناگوی... سرزمینی که سایت پرواز شد و ماندگار ماند.. .سفر سفری متفاوت هست. باید وقت رفتن کوله بار را خالی کرد تا در آنجا کوله بار خود را بست... .برای دوستانم که عازم هستند دعا بفرمایید و آرزوی سلامتی برای خودشان و خانواده محترمشان دارم. یا حق..
منبع ستارگان دو کوهه
موضوع مطلب : شنبه 90 اسفند 27 :: 1:8 عصر :: نویسنده : گمنام جنب و جوش مردم شهر دیدنیست.همه در هیاهی خرید شب عید..در تکاپوی عوض کردن مبلمان و خرید البسه نو... در فکر تهیه مایحتاج سال نو .بیشتر صحبتها حول و هوش افزایش قیمتها و در آمد ماه آخر سال میچرخد...میوه ها از سردخانه ها خارج شده و راهی بازار شدن..کاسبها اجناس مغازه های خود را افزایش داده و برای فروش شب عید از اقوام و دوستان کمک میگیرند.این هیاهو و تلاش و جنب جوش تا چند روز دیگر به پایان میرسد و باز هم زندگی عادی میشود .چرا؟ مگه قراره چه اتفاقی بیافته؟ آهان قراره بهار بیاد .همه میدونیم بالاخره بهار میاد و ما همچنان در تهیه و آماده سازی خودمان و منزل برای آمدن بهار..مگه این جناب بهار قراره برای ما چه کاری انجام بده که اینقدر منتظرشیم و براش تدارک دیدیم؟بهار قراره سال رو عوض کنه؟ یا ما رو عوض کنه؟ نمیدونم ...ای کاش اینقدر که مطمئن از اومدن بهار بودیم و اینقدر که برای اومدنش هزینه میکنیم و جنب و جوش داریم.اینقدر برامون مهمه که با آمادگی کامل به استقبالش بریم و چیزی کم و کسر نداشته باشیم.همونقدر هم منتظر اومدن .بهار دلهامون باشیم .ما منتظریم؟ .اسمن بله ..اما رسما چه کار کردیم؟..آیا لباسهایمان را نو کرده ایم؟ یا هزینه ای کرده ایم ..برای اومدن بهار و مهمونای نوروزی همه کار کردیم و با خیال راحت روی مبل سلطنتیمون لم دادیم و منتظر مهمانهامون هستیم تا بیان و تا خرخره بخورن و با هم دیگه گپ و گفتگو و شوخی و بگو بخند و احیانا بحثهای سیاسی...ماها در آماده شدن خیلی تبحرداریم ..خدایی بنده خودم رو عرض میکنم .چقدر منتظریم که آقا بیان؟ چقدر هزینه کردیم .چه تدارکاتی اندیشیدیم؟آیا اسباب پذیریایی از بهترین مهمانمون رو فراهم کردیم؟آیا برامون انقدر مهم هست که دلهارو خونه تکونی کنیم و همه جوره منتظر باشیم ....اولین مهمونهای نوروزیمون وقتی وارد خونمون میشن بعد از سلام و احوالپرسی با چشمهاشون یه دوری در اتاقمون و سفره هفت سین میزنن و میگنن به به.... ما چقدر آماده ایم تا وقتی آقا اومدن و زندگی ما رو دیدن و از آمادگی کامل ما خوششون بیاد و بفرمایند که به به؟واقعا انتظار یعنی چی؟ .منتظر بهار باید بود یا منتظر بهار دلها؟ موضوع مطلب : شنبه 90 اسفند 27 :: 1:2 عصر :: نویسنده : گمنام برای ظهورش شربت و شیرینی پخش میکنیم.آذین میبندیم.چراغانی میکنیم و جلسات مداحی و شعر خوانی و مولودی برگزار میکنیم.اینچنین با غرور خود را منتظر مینامیم.اما این جمعه هم گذشت و امام غایب ما باز از نظر پنهان است.آیا فراهم کردن زمینه های ظهور همین آذین بستن و شیرین کردن کام در خیابانهاست؟شاید باید وجود را به حلاوت ایمان و شیرینی معنویت رساند تا وجود پنهانش بر ما حاضر شود و .چرا فکر نمیکنیم شاید غیبت از عدم ظهور .حضور ما در صحنه باشد.انتظار چیست و غیبت امام زمان(عج)به چه معناست؟.تا درکی از این غیاب نداشته باشیم به ظهور نخواهیم رسید.باید بدانیم که غیبت مهدی(عج)از ماست.اگر در صحنه حاضر شدیم.اگر در میدان درگیری حق و باطل حضور داشتیم.اگر از جهل و بی عدالتی اجتماعی بی تحمل شدیم .آنگاه باید توقع ظهور داشت و خود را منتظر نامید.ما که خود را منتظرانش میخوانیم چقدر در شناخت او و شناساندن فرهنگ مهدویت خلق ادبیاتبرای منجی موعودمان تلاش کرده ایم که اکنون انتظار ظهورش را داریم.چنان توقع داریم که گویی( ما حاضریم و اوست که برای آمدن در شک است.!)!بدانیم تا فرهنگ مهدویت و ادبیات مهدویت بدل به فرهنگ و فکر و علم ما نباشد نمی توانیم بستر را برای ظهور فراهم کنیم.مگر غیر از این است که جامعه مهدوی جامعه ای توحیدی سراسر عدل مملو از معنویت و کرامت انسانی و عاری از جهل و ظلم است.حال چقدر گفته خود را در جامعه مهدوی به عمل تبدیل کرده ایم.؟ موضوع مطلب : شنبه 90 اسفند 27 :: 11:5 صبح :: نویسنده : گمنام الا ای پور حیدر، یابن زهرا - درد و دلای آنلاین بود. زیاد سخت نگیرید به عروض و قافیه و...
موضوع مطلب : چهارشنبه 90 اسفند 24 :: 8:24 عصر :: نویسنده : گمنام اصل اینه که ما معرفت امام زمانی پیدا کنیم. وگرنه شمر هم امام زمانش را دیده بود...!
منتظران مهدی،به هوش! "حسین را منتظرانش کشتند..."
زمان ظهور مردم 2 دسته اند: یا سفیدن،یا سیاه امام با خاکستری ها کاری نداره...... تکلیفمون رو مشخص کنیم!
موضوع مطلب : چهارشنبه 90 اسفند 24 :: 1:31 عصر :: نویسنده : گمنام «بسم الله الرحمن الرحیم. أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ» سوره غافر آیه 44 حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: من در شگفتم از کسی که ترس و بیم از چهار چیز دارد چگونه متوجه چهار چیز نمیشود تا آنجا که فرمود. تعجب دارم از کسی که در باره او مکر و حیله میشود چرا خود را در پناه این آیه قرار نمیدهد. (بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68، ج2، ص: 126) البته نه اینکه تنها در هنگام مکر و حیله به خداوند پناه آوریم. بلکه همیشه باید خودمون رو به خدا بسپاریم و در همه امور متوجه ذات پاک احدیت باشیم تا خودش ما رو به راه راست منحرف کنه. برای نمونه: تکدی گری رو توی خیابونها دیدیم و میبینیم. و شاید تو رسانه ها به چشمتون خورده باشه یا شنیده باشید که بسیاری از این متکدیان نیازمند واقعی نیستند. و شاید از من شما وضع مادی شون بهتر باشه. اما به این وضع دچار شدند و عادت کردند به دست درازی به خلق الله. و به این بلا گرفتار شدند که همیشه چشمون به دست مردم باشه در صورتی که نیاز هم نداشته باشند. امام صادق(ع) در تشریح این گونه از شرکها که بسیاری از مومنان بهش گرفتارند در روایتی میفرماید: «هرگاه شخصی بگوید اگر فلانی نبود هلاک میشدم یا بر سر من چنین و چنان میآمد، چنین شخصی گرفتار شرک است.» (تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 476، ح 235) آیت الله مجتهدی در همین باره می فرمایند: هر وقت ناامید از همه جا شدی کارت درسته میشه.حدیث داره: (به عزت و جلال خودم قسم که قطع می کنم امید بنده ای که به غیر من امید داره.) امیدمون اگه گوشهء دلمون به یه کسی باشه که کار ما رو اون درست کنه، حدیث داره: (به عزت و جلال خودم قسم که حاجت تو رو نمیدم.) اگه گوشه دل ما به جایی متوجهِ که کسی کار ما درست کنه، نمیشه. خدا خدا خدا موضوع مطلب : آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندها صفحات وبلاگ آمار وبلاگ بازدید امروز: 5
بازدید دیروز: 23
کل بازدیدها: 121415
|
|